فهرست و معرفي کتابهاي ترجمهشده توسط محمدجعفر مصفا
توجه: برای تهیه کتابهای زیر، به کتابفروشیهای سطح شهر(تهران) مراجعه نمایید. دفتر محمدجعفر مصفا فقط تالیفات مجمدجعفر مصفا را ارائه مینماید.
تاليف جيدو کريشنامورتي:
تاليف کارن هورناي:
1- حضور در هستي
1-
تضادهاي دروني ما
2-
نگاه در سکوت
2- شخصيت عصبي زمانهء ما
3-
فراسوي خشونت
3- عصبيت و رشد آدمي
4- شادماني خلاق
5- شرح زندگي
6- شعلهء حضور و مديتيشن
7- تعاليم کريشنامورتي
8- سکون و حرکت
9- عشق و تنهايي
معرفي ترجمههاي فوق:
|
فكر به طور حتم مانع تجلي عشق است. فكر ريشه در حافظه دارد، مبتني
بر خاطره است، و عشق چيزي غير از خاطره است. ماهيت فكر، جدايي و تفرق است.
احساس، زمان و فاصله، احساس جدا بودن و اندوه ناشي از آن حاصل يك فعل و
انفعال فكري است. |
![]() |
|
چگونه ميتوان در كيفيتي وراي زندگي و مرگ زيست؟ آيا بين زندگي و مرگ جدايي هست؟ انساني كه هنر زيستن عميق در آنات بيزمان را آموخته است، و ذهنش لحظه به لحظه بر گذشته ميميرد، بر لذتها، دانستهها، باورها، تضادها، تعلقات و بر همهء چيزهاي حقيرانهاي كه با آن اين جهان آشفته و پر رنج را با انواع تضادهاي دروني و برونياش آفريده است، از مرگ نميترسد و عشق را تجربه ميكند. |
![]() |
|
دنيايي كه ما ساختهايم پر از خشونت است؛ زيرا خود ما انسانها پر از خشميم. محيط و فرهنگي كه در آن زندگي ميكنيم محصول نزاعها، كشمكشها، رنجها و بيرحميهايي است كه خود اسير آن هستيم. بنابراين مهمترين سؤال اين است كه آيا ما انسانها ميتوانيم وجود خويش را از خشونت شديدي كه حاكم بر آن است پاك گردانيم؟ ما موجوداتي پر از خشميم. سراسر زندگي ما آدميان در خشم گذشته است و ميگذرد. اكنون من به عنوان يك انسان ميخواهم ببينم چگونه ميتوانم خود را فارغ از خشونت گردانم؛ چگونه ميتوانم به فراسوي خشم بروم. |
![]() |
|
من و تو انسان ذاتاً استعداد و ظرفيت شادمانه زيستن، خلاقيت و در ارتباط بودن با چيزي را داريم كه برون از حيطهي زمان است. شادماني خلاق موهبتي نيست براي معدودي انسان استثنايي؛ پس چگونه است كه اكثريت وسيع آدميان از موهبت شادمانه زيستن محرومند؟! چگونه است كه بعضي انسانها عليرغم شرايط و حوادث سخت زندگي با عمق هستي شادمانهي خويش در ارتباطند ولي بعضي ديگر تحت تأثير مخرب آن شرايط و حوادث قرار ميگيرند و شادماني و غناي دروني خويش را از دست ميدهند؟! |
![]() |
|
عشق يك چيز فوقالعاده است، بدون عشق زندگي بيثمر است، مثل زمين شورهزار است. شما ممكن است ثروت بسيار داشته باشيد، بر مسند قدرت نشسته باشيد، ولي بدون شكوه و زيبايي عشق، ديري نميپايد كه زندگي تبديل به رنج و بدبختي و پريشاني ميگردد. در عشق اين معنا نهفته است كه طرفين يكديگر را آزاد بگذارند تا هر يك به كمال شكوفايي و غناي رواني خويش برسد، تا چيزي بيشتر و بزرگتر از يك ماشين اجتماعي محض باشد. در عشق فشار و اجبار مفقود است. خواه ايجاد قيد و اجبار صريح باشد، يا پنهان در زير پوشش وظيفه و مسؤوليت. آنجا كه فشار و سلطه به هر شكل وجود دارد، عشق نيست. |
![]() |
|
مديتيشن يكي از بزرگترين هنرهاي زندگي است ـ شايد بزرگترين هنر است. و شخص نمي تواند آن را از ديگري بياموزد و اين است رمز زيبايي آن. براي آن هيچ روش و تكنيكي نيست. در اين صورت براي تحقق آن هيچ مرجع و "ديگري" در كار نيست. هنگامي كه شما خود را ميپاييد و نسبت به خود توجه داريد، هنگامي که به چگونگي سخن گفتن، چگونگي خوردن، راه رفتن، نفرت ورزيدن، رشك ورزيدن و تمام حركات و رفتار خود توجه داريد و از طريق اين توجه گسترده، محدودناشده و انتخابناشده نسبت به تماميت هستي خويش شناخت و آگاهي مييابيد، عملاً در كيفيت مديتيشن هستيد. |
![]() |
|
آنچه بين انسانها ادراك و تفاهم ايجاد مي كند عشق است. هنگامي كه قلب شما پر از عشق است، به همه چيز زندگي گوش فرا خواهيد داد ـ به آن گداي برهنه گوش خواهيد كرد؛ به خندهء طبيعي و زيباي يك كودك گوش خواهيد كرد؛ رنج و اندوه بشريت را درك خواهيد كرد. عشق، شفقت، رأفت و مهر هرگز منجر به اختلاف و خصومت نميشود. عشق هستي انسان را بسيار حساس، نرم و انعطافپذير مينمايد. و آنچه حساس و انعطافپذير است استعداد و قابليت نوشوندگي دارد. و حقيقت تنها در يك هستي نوشونده تبلور مييابد. حقيقت را به ذهن و قلبي كه به وسيلهء جهل، تعصب، كينه و خصومت سخت و سنگين شده است راه نيست. |
![]() |
.
|
گفتهايم که اگر عشق هست، وابستگي نيست، و اگر وابستگي هست، عشق نيست. پس ديديم که از طريق نفي، از طريق نفي و کنار گذاشتن چيزهايي که نيستند، اساسيترين عامل ايجاد مسئله را از بين برديم. ميدانيد مفهوم همهء اينها در زندگي روزمرهء شما چيست؟! اين است که هرگز چيزي که همسرم، همسايهام، همکارم به من گفتند را به خاطر نسپارم. خاطرهء هيچ رنجش و آزاري را به حافظه نسپارم. به تصويري که از او ساختهام وابسته نباشم. من وابسته به تصويري بودم که فکر از او ساخته بود - اين تصوير که او با فلان حرفش مرا تحقير کرده و آزار داده، يا مرا تجليل کرده، تملق گفته و به من احساس بزرگي داده. همهء اين تصاوير ثبتشده کار فکر است. حرکت فکر تصاوير را خلق کرده است. و من به همين تصاوير وابسته بودم _ نه به واقعيت مثلاً همسرم. اکنون با اين تشخيصها و آگاهيها، وابستگي به کلي زايل شده است. |
![]() |
|
ذهني كه آزاد گشته و به وراي احساس رنج و اندوه رفته از هرگونه آزار و ضربه ديدن مصون خواهد ماند و در هيچ شرايطي هيچ ضربهاي نميتواند بر او وارد بشود و اثر بگذارد. بر چنان هستي آزاد و فارغي نه مداهنه و تملق اثر ميگذارد و نه نيش و ضربه؛ هيچ چيز نميتواند بر آن ذهن اثرگذار باشد و البته اين بدان معنا نيست كه چنان ذهني يك ديوار دفاعي به دور خود كشيده است، بلكه برعكس است؛ آن ذهن فوقالعاده حساس، انعطافپذير، نرم و دريافتكننده است. در آن صورت است كه شما كشف خواهيد كرد كه عشق چيست.
|
![]() |
|
كارن
هورناي در سال 1885 در آلمان متولد شد. تحصيلات خود را در پزشكي و
روانپزشكي در همانجا به پايان رسانيد. در سال 1932 به آمريكا مهاجرت نمود
و به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانكاوي مشغول به تدريس شد. در ضمن با
همكاري عدهاي از همكاران و شاگردان خود مؤسسهاي
به نام "مؤسسه روانكاوي
هورناي" در نيويورك داير نمود، كه هماكنون
اين مؤسسه به وسيله شاگردان او اداره ميشود. |
![]() |
|
شخصيت عصبي زمانهء ما مهمترين و جامعترين اثر کارن هورناي روانکاو برجسته معاصر است؛ وي بدليل نظرگاههاي انتقادي که نسبت به نظريه روانکاوي فرويد داشته است از مکتب فرويديسم فاصله ميگيرد و از سرآمدان و پيشروان روانکاوي جديد بشمار ميآيد.بر خلاف فرويد که منشا نابسامانيهاي روحي و رواني را سرکوب تمايلات غريزي و جسماني ميداند، خانم هورناي معتقد است که محيط نابهنجار دوران کودکي زمينهساز اصلي عصبيت است و اضطرابي که از اين طريق در وجود فرد پا ميگيرد و ناتواني فرد در مقابله با اين اضطراب دو ستون اصلي عصبيت به شمار ميآيند؛ و تضاد سه تمايل عمدهاي که در فرد در واکنش با محيط ناسالم بصورت برتريطلبي، مهرطلبي و انزواطلبي پديد ميآيد مسالهء لاينحل فرد عصبي ميگردد. |
![]() |
|
كارن
هورناي در سال 1885 در آلمان متولد شد. تحصيلات خود را در پزشكي و
روانپزشكي در همانجا به پايان رسانيد. در سال 1932 به آمريكا مهاجرت نمود
و به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانكاوي مشغول به تدريس شد. در ضمن با
همكاري عدهاي از همكاران و شاگردان خود مؤسسهاي
به نام "مؤسسه روانكاوي
هورناي" در نيويورك داير نمود، كه هماكنون
اين مؤسسه به وسيله شاگردان او اداره ميشود. |
![]() |